تبليغاتX
پندار نیک, گفتار نیک, کردار نیک

قاصدک
  

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
 راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند

+ تاريخ یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 10:17 نويسنده آریاداد |

گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی . گفتی : تو فرهـادی مگر ؟
گفتم : خرابت می شـوم . گفتی : تو آبـادی مگـر ؟
گفتم : ندادی دل به من . گفتی : تو جان دادی مگر ؟
گفتم : ز کـویت مـی روم . گفتی :تو آزادی مگـر ؟
گفتم : فراموشم مکن . گفتی : تو در یادی مگر ؟

+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 9:44 نويسنده آریاداد |

ارغوان !
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها
رنگین است ؟
این چنین بر جگر سوخته گان
داغ بر داغ می افزاید !

ارغوان !
پنجه ی خونین ِ زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران ِ خرامنده ی خورشید بپرس
کی بر این دره ی غم می گذرند ؟

ارغوان ! خوشه ی خون !
بامدادان که کبوترها بر لب ِ پنجره ی باز ِ سحر
غلغله می آغازند
جان ِ گلرنگ مرا
بر سر ِ دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه ! بشتاب که هم پروازان
نگران ِ غم ِ هم پروازند !

ارغوان !
بیرق ِ گلگون ِ بهار !
تو برافراشته باش
شعر ِ خونبار ِ منی
یاد رنگین ِ رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ی نا خوانده ی من
ارغوان ! شاخه ی همخون ِ جدا مانده ی من ....

 هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

 


 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 4:6 نويسنده آریاداد |

یک ساعت تمام ، بدون آنکه یک کلام حرف بزنم به رویش نگاه کردم
             فریاد کشید : آخر خفه شدم ! چرا حرف نمی زنی ؟
                               گفتم : نشنیدی ؟ .... برو

کارو

+ تاريخ سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 9:24 نويسنده آریاداد |

بغض پاييزي ابرم
بغض يك غروب غمناك
شاهد شكستن من
قطره بارونه رو خاك

غربت هر چي غروبه
غم هر چي ابر دنياست
كوله بار اين غريبه
جاده دربه دري هاست

+ تاريخ یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 8:5 نويسنده آریاداد |

دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم  کجا  من؟
کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من
نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها  من
ز من هرآنکه او دور  چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک  از او جدا  جدا  من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته  ای دوست! هوای گریه با من ...

 سیمین بهبهانی

+ تاريخ شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 19:2 نويسنده آریاداد |

ما برای آزادی می رزمیم، زیرا زیستن در زیر چتر بردگی پست ترین نوع زندگی است. برای حیات مادی همه چیز را میتوان داشت آب نان و مسکن. ولی اگر آزادی ما برباد رفت اگر غرور ملی ما درهم شکسته شد و اگر استقلال ما نابود گشت در آن صورت این زند گی برما کوچکترین لذت نخواهد داشت"

+ تاريخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 16:51 نويسنده آریاداد |

  

نعره کن ای سرزمین جان سپردن
 نعره کن
 نعره کن ای خاک خسته ، خاک مردن
 نعره کن
 شب هق هق
 شب پرپر زدن چلچله هاست
 از غزل گریه پرم
خانه ی هم غصه کجاست ؟
 این همه جوخه ، این همه دار
 این همه مرگ
 این همه عاشق خفته در خون
 این همه زندان ، این همه درد
 این همه اشک
 نعره هایت کو خاک گلگون ؟
 خاک گل مردگی و قحطی و آفت زدگی
 وطن تعزیه در مرگ و مصیبت زدگی
 شب یاران ، شب زندان
 شب ویرانی ما
 شب اعدام رفیقان گل و نور و صدا

ایرج جنتی عطایی

+ تاريخ شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 3:42 نويسنده آریاداد |

 

اگر عصیان ما به خاطر آزادی ست ، آزادی ما به خاطر برابری ست...................................... اگر خاک از آن ماست ، بگذار شادی و اندوهش ام ، از آن ما باشد....................................... و سرانجام ، روزی برسد که تمام نعمات دنیا ، بین تمامی انسانها به برابری قسمت گردد.........از زبان بابک خرمدین......................

+ تاريخ یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 10:8 نويسنده آریاداد |

 

روح بابک در تو
در من هست
مهراس از خون یارانت ، زرد مشو
پنجه در خون زن و بر چهره بکش
مثل بابک باش
نه
سرخ تر ،‌ سرخ تر از بابک باش
دشمن گرچه خون می ریزد
ولی از جوشش خون می ترسد
مثل خون باش
بجوش
شهر باید یکسر
بابکستان بگردد
تا که دشمن در خون غرق شود
وین خراب آباد
از جغد شود پاک
و گلستان گردد


شعر زیبایی از زنده یاد خسرو گلسرخی

+ تاريخ سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 10:39 نويسنده آریاداد |

 

آقاي نخست وزير مشروب نمي خورد
آقاي نخست وزير دود نمي کشد
آقاي نخست وزير در خانه اي حقير اقامت دارد
ولي بيچارگان حتي خانه ي حقيري هم ندارند .


کاش گفته مي شد :
آقاي نخست وزير مست است
آقاي نخست وزير دودي است
اما حتي يک فقير ميان مردم نيست .

نام شاعر:برتولت برشت
نام مترجم:دکتر شاهکار بینش پژوه

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 17:47 نويسنده آریاداد |

بیا لب وا کنیم هم غصه ی من
 بیا بیدار کنیم خوابیده ها رو
 بیا آشتی بدیم با قصه هامون
 تمام دستای از هم جدا رو
بیا گلخونه کن ویرونه ها رو
 که قمری جای زاغا رو بگیره
 نمی خوام گلدون مادربزرگم
رو طاقچه از بوی غربت بمیره
 قفلای خونی صندوقچه ی ما
 هزارون ساله گم کرده کلیده
بیا با قلبامون رستم بسازیم
 که اون که دشمنه ، دیو سفیده
 بیا قفل و کلید رو مهربون کن
 که سخته سوت و کور خونه هامون
 بیا با دستای هم پل ببندیم
 که رد شه قاصد از رودخونه هامون
 اگه شب مثل زندون تنگ و تاره
کلید صبحمون تو دستای ماست
 اگه امشب ، شب مرگ ستاره ست
چراغ راهمون خورشید فرداست

ایرج جنتی عطایی

 

+ تاريخ شنبه نهم خرداد 1388ساعت 11:36 نويسنده آریاداد |

 وقتی پا در رکاب اسب می نهی , بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادیشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند . آنان خواهند آموخت آزادیشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند

+ تاريخ جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:11 نويسنده آریاداد |

گفتم: بهار

- خنده زد و گفت:

- ای دریغ،

دیگر بهار رفته نمی آید

 گفتم: پرنده؟

گفت:

اینجا پرنده نیست.

اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست.

 گفتم:

- درونِ چشم تو دیگر...؟

گفت:

هرگز نشان ز باده مستی دهنده نیست.

اینجا به جز سکوت، سکوتی گزنده نیست.

 «حمید مصدق»

+ تاريخ دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 8:33 نويسنده آریاداد |

وطن نقش و نگار تخت جمشید

شکوه روزگار تخت جمشید

تخت جمشید نه فقط از سنگ است

دل تنگیست که با سنگدلان در جنگ است

+ تاريخ سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 8:47 نويسنده آریاداد |