|
|
انتظار عذاب آور است فراموش کردن هم عذاب آور,اما اینکه ندانی کدام یک را باید انجام دهی,بدترین عذاب هاست
پائولو کوئلیو
دیر گاهی است در این تنهاییسهراب سپهری
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پرکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
آن طفل که چو پیر ازین قافله درماند
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت
از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
گه پیشروی پی شد و گه باز پسی رفت
ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت
رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت
رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد
بیدادگری آمد و فریادرسی رفت
این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست
دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت
هوشنگ ابتهاج
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسايه.
گر چه می گويند: «می گريند روی ساحل نزديک
سوگواران در ميان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نيست
در درون کومه ی تاريک من که ذره ای با آن نشاطی نيست
و جدار دنده های نی به ديوار اطاقم دارد از خشکی ش می ترکد
- چون دل ياران که در هجران ياران -
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
(نيما يوشيج)
به كوروش چه خواهيم گفت؟دیروز چه خوب بود
چه ساده بودیم
به لبخندی سرخوش
به اخمی دلگیر
به دادی لرزان
چه پاک باز بودیم
چه زیبا اشتباه می کردیم
چه ساده گول می خوردیم
چه ساده عاشق می شدیم
اما امروز...
چه ساده می دزدیم
چه ساده می دریم
چه ساده می کشیم
و
چه ساده
رسم
عاشقی
را
فراموش می کنیم
و فردا
چه تلخ
چه پوچ
چه ساده
می میریم
ما درخت مهربانی کاشتيم کينه را از سينه ها برداشتيم
بر فراز کوچه های شهر خويش پرچم پندار پاک افراشتيم
دانش شهريگری را از کهن ما برای ديگران بگذاشتيم
گنج گيتی هر کجا آمد بدست ما نه بهر خويشتن انباشتيم
تا نميرد ميهن و فرهنگ ما ديده ی جان را بر او بگماشتيم
هم بهمراه اهورا در نبرد اهرمن را ما بهيچ انگاشتيم
ريشه نيک است در کردار ما نيک گفتيم نيک هم پنداشتيم
ما بمانيم و بماند پايدار آنچه ما در دشت دلها کاشتيم
قراچه داغی
آب و خاكي كه يك وجب ويراني در آن نبوده هيچ عصر و زماني
آب و خاكي كه مهد عزت دنياست پروده دست و مزد شمشير ماست
اكنون چنان روي به ويراني نموده كه كس نگويد اين ويرانه ايران بوده
میرزاده عشقی
عشق میتواند خلق کند یا نابود سازد این مسئله بستگی به جهت
بادی دارد که عشق از آن سمت آزاد شده است
پائولو کوئلیو
دلی که پایبند خا طرات است
پایی که خسته از راه نرفته است
فکری که مردد است
این تمام من است
به تاریکی لعنت نفرست, شمعی روشن کن
فرانسیس بیکن
بیزارم و دل شکسته از هر چه که هست!
من هست به نیست دادم افسوس که نیست
در حسرت هست پشت من پاک شکست!
کارو
یک عمر تو را به هر کجائی بردم
هر لحظه گذشت بی تو من نشمردم
حالا تو بمان و قصه ات راحت باش
از بس نرسیدم به تو آخر مردم
مریم حیدرزاده
چو ایران نباشد تن من مباد
که گمان میکردم
به دورم میگردند
آنها که مرا دور می زدند
و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را,
از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی,
آنها را با خدای خویش نوش کنیم
مرحوم حسین پناهی
بین بافتن و شکافتن
باز باید ببافم
یا هر چه را که بافتم بشکافم
بین ماندن و رفتن
کاش, دو راهی زندگی ام
اینچنین مه آلود نبود
ای وای, چه سرنوشت جانسوزی,
اینست حدیث تلخ ما, اینست!
ده روزه عمر با همه تلخی,
انصاف اگر دهیم شیرین است!
فریدون مشیری
و چه ساده
هر روز و هر شب
چرکین تر از دیروز و دیشب شدم
تولدم
چیزی جز یاد آوری پاکی از دست رفته ام نیست
وه چه جشن با شکوهی است
این روز شوم
که با پر طاووس عالمی
یک موی گربه وطنم را عوض کنم
ای نرگست همه ناز!چشمی به گوشه گیران
مهرداد اوستا
همه میخواهند بشریت را عوض کنند,دریغا که هیچکس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند
تولستوی
روزهایی که بی تو می گذرد
گر چه با یاد توست ثانیه هاش
آرزو باز می کشد فریاد:
در کنار تو میگذشت, ای کاش!
فریدون مشیری
آرش از کوه دماوند وطن را نگریست/و صدا زد:کوروش/مام میهن تنهاست نکند بار دگر رنج سکندر بیند/وهزاران کوروش/و هزاران آرش/و هزاران من تو که فقط...
جهان است شادان به پندار نیک
زپندار نیک است گفتار نیک
چو پندار و گفتار تو نیک شد
نیاید زتو غیر کردار نیک