|
|

از نور حرف مي زنم ، از نور
از جان زنده ، از نفس تازه ، از غرور .
اما در ازدحام خيابان
گم مي شود صداي من و نغمه هاي من .
گويند اين و آن :
” خود را از اين تكاپوي بيهوده وارهان !
بي حاصل است اين همه فرياد
در گوش هاي كر !
ديوانه حرف مي زند از نور
با موش هاي كور ! “
فریدون مشیری
«مردم را دریاب. هرگز سازش مکن! آری، کسانی که سازش نمی کنند، میمیرند اما مرگشان عین حیات و زندگانیست. آری، تو نیز میمیری، اما در چهره ات نشانی از مرگ نخواهد بود.از گلوله نترس تو روح گلوله هستی .گلوله از زبان تو سخن خواهد گفت و از عمل تو شلیک خواهد شد.تو همان اندازه مفید هستی که من هستم.آه..تو نمیدانی که تا چه اندازه کمکهایت برای مردم مفید است مردمی که تو را قربانی خواهند کرد
" ارنستو چه گوارا"

دریغا از آن روزگاران دریغ
دریغا از آئین ایران دریغ
دریغا که از گردشه روزگار
شده خاک جمشید ویران و تار...