|
|
چه دنیای ست دنیای ما که در آن
هرکس که به آزادی عشق میورزد
و در آرزوی گریختن از بیداد و نفرت است
باید متهم به انقلابی بودن شود
آیا این طبیعی نیست؟ آیا همان طور نیست
که باید باشد؟ آزاد
که بتوانیم هر کاری که میخواهیم انجام دهیم، آزاد
که به هر چه می خواهیم بیندیشیم، آزاد
که آن چیزی بشویم که میخواهیم، آزاد
تا آنکه را که میخواهیم آنطور که میخواهیم دوست بداریم:
این اساسی و بنیادین است شالودهی زندگی است.
حقیقت است که زندگی میتواند دشوار باشد
و چیزها همیشه آنطور که به نظر میآیند نیستند
اما این، این سَبعیت دیوانهوار
طبیعت
حتا لایق آن نیست که در صفحات خونین احمقانه
کتابهای تاریخ، فیلمها، و داستانهای ما درج شوند،
کمتر از آنکه
به واقعیت بدل شوند .اما بدتر
و هنوز هست دوباره.
این چیزیست که دلیل
انقلاب میشود. ما به انقلابی
در قلبها و ذهنها و روحهایمان احتیاج داریم.
ما به انقلابی در درون
خود مام زمین نیاز داریم، زنده
با عشق و احترامی ابدی
و وقف وظیفهای در قبال هم:
او آیندهی همیشه پویا،
همیشه درخشان، رهایی بخش و پرامیدمان را خواهد زاد.
این انقلابی علیه خود ترس از مرگ است
توماس فورتنبری - شاعر صلح و حقوق بشر