|
|
ای تقدیر ! فضا را به رویم بگشا
تا برای جامعة بشری کاری کنم
تا این آتش پاک که مرا به تب می آورد
بیهوده تباه نشود .
من شعله ای در دل دارم
که هر قطرة خون را در رگهایم می جوشاند .
هر ضربة قلبم نیایشی است
برای خوشبختی جهان .
می خواهم یکروز بتوانم آرزویم را بگویم
نه تنها با حرف میان تهی ، بلکه با کار خود
هر چند که پاداش کارم
یک جلجتای* تازه و یک صلیب تازه باشد .
مردن بخاطر آسایش تمام مردم !
چه خوش و چه زیباست .
خوشتر و زیباتر از تمام لذات
در سراسر عمر بیحاصل و بیهوده .
بگو ! ای تقدیر بگو !
که چنین مرگی خواهم داشت ، مرگی مقدس .
در اینصورت من با دستهای خود خواهم ساخت
صلیبی را که بر آن میخکوب خواهم شد.
شاندر پتوفی
پتوفی در یکی از آخرین جنگهای آزادیبخش مجارستان
در تاریخ ۳۱ ژوئیه سال١٨۴٩ شرکت نمود
و پس از آن مفقودالاثر شد
* جلجتا ، محلی است که عیسی مسیح را در آنجا به صلیب میخکوب کردند